دانه باکویت، در نگاه اول فقط یک بذر سخت و تیره است. آخرین باری که خودت را قانع کردی همه چیز خوب است چه زمانی بود؟
ما آدمها گاهی چقدر شبیه به همین دانههای کوچک و زاویهدار میشویم؛ پوستهای محکم و نفوذناپذیر به تن میکنیم تا از گزند روزگار در امان بمانیم. از بیرون با تمام توان لبخند میزنیم و میدرخشیم، اما در تاریکترین لایههای درونمان از متلاشی شدن میترسیم. شادیِ پرغرورِ ایستادن در برابر طوفانها، شانهبهشانه ترسِ فلجکننده از فرو ریختن پیش میرود. ما با صدای بلند قهقهه میزنیم تا کسی صدای لرزش پنهان و بیصدای قلبمان را نشنود.
[اینجا لحظهای مکث کن. نفس عمیقی بکش و در سکوت، به سنگینیِ این پوستههایی که به تن داریم فکر کن.]
باکویت در حقیقت یک غله نیست، اما هر روز در هیاهوی مزرعه چنان استوار میایستد که گویی از همان تبار است. حفظ کردن این زاویههای تند و تیز، این ظاهرِ همیشه مقاوم، تمام شیره جان را میمکد. چقدر دشوار است که مدام سینه سپر کنی، در برابر آسیابهای بیرحم خم به ابرو نیاوری و اجازه ندهی کسی ببیند که زیر این زره تیره، مغزی نرم، بیپناه و شکننده پنهان شده است. مغزی که شاید تنها منتظر آغوشِ قطرهای آب گرم است تا از آن انزوای هندسی رها شود.
[دوباره توقف کن. چشمانت را ببند و به آن حجم عظیم از تقلا برای حفظ یک تصویر بینقص بیندیش. آیا صدای نفسنفس زدنهای درونت را میشنوی؟]
ما به این زرههای تاریک خو گرفتهایم. مدام در حال اثباتِ استحکام خود هستیم، بیآنکه مجال دهیم کسی لطافت و نیازِ عمیقِ درونمان به پذیرفته شدن را لمس کند. اما هر مقاومتی، نقطهی پایانی دارد.
اگر همین حالا قرار بود پشت نقابت سکوت کنی، چند ثانیه طول میکشید تا خود واقعیت بیرون بیاید؟
یادتون نره خرید دانه باکویت از مراکز و فروشگاه های آنلاین و معتبر پیشنهاد میگردد.






